قطعه شعر ی در وصف امام زمان (عج) تقدیم به خوانندگان گرامی
بى تو اى سرو سهى در دل بستان چه کنم؟
با دل غمزدهى نرگس و ریحان چه کنم؟
با ریا کارى این قوم مسلمان چه کنم؟
شکوهها دارم و با آیهى قرآن چه کنم؟
اى مسیحا نفس این دل به تو ایمان دارد
در کنار تو چنین دورى و هجران دارد
نرگس از چشم خمار اشک فراوان دارد
اشک هر دیده نگر ره به نیستان دارد
عمرم آخر شده اى خسرو خوبان نظرى
در ره کوى تو لب تشنهى حیوان نظرى
جان به لب آمده از دامن عصیان نظرى
بر من دلشده از گوشهى چشمان نظرى
یک نظر غافل از آن صورت رخشان نشوم
راهى سلسلهى عربده جویان نشوم
از سر لطف تو من راهى دونان نشوم
بى مى و مقصد و مقصود تو انسان نشوم
بین ما و خم ابروى تو مژگان راه است
حلقهى زلف تو با حلقهى عرفان راه است
ساق سیمین تو با ساغر مستان راه است
یوسفى رفته ز کاشانه و کنعان راه است
کس در این بادیه جز ناله و افغان نشنید
جز دعاى سحرى در دل باران نشنید
نام باصر ز لب گشنهى اخوان نشنید
کوس ما را نفسى جز دل جانان نشنید
سروده :باقر رمزی